Saturday, December 17, 2011

مطلب و نظرهای خیلی جالب در فیس بوک یک ذوب شده در ولایت

از آنجایی که خواسته خودشان است، من از دوستان تقاضا دارم همگی برایشان دعا کنند



Thursday, February 17, 2011

در تونس خودسوزی یک جوان معترض انقلابی به پا کرد ولی در ایران؟

حدودا دو سال پیش بود که اخباری در رابطه با خودسوزی تعدادی از هموطنانمان در سایتهای مختلف درج شد. دو سال پیش چهار نفر در عرض یک ماه در مکانهای عمومی دست به خودسوزی زدند. واکنش ما در برابر این خودسوزیها چی بود؟ در تونس خودسوزی یک جوان 26 ساله انقلابی به پا کرد.
به نظر می آید ما ایرانی ها به خودسوزی، اعدام، شکنجه، ظلم و تجاوز عادت کردیم.
جهار مورد خودسوزی در یک ماه. منبع: دویچه وله

یک‌شنبه (چهارم اسفند ماه87)، دانشجویان دانشگاه تهران شاهد خودسوزی جوانی بودند که خود را اهل کنگاور کرمانشاه معرفی کرده و گفته بود از مشکلات به تنگ آمده است. وی با ریختن یک شیشه الکل صنعتی بر روی بدنش، خود را به آتش کشید.

روز بیست و ششم بهمن‌ماه 87 نیز مردی حدودا پنجاه ساله به محل ملاقات‌های مجلس شورای اسلامی رفته و خواستار دیدار نماینده حوزه انتخابی‌اش می‌شود. به گفته‌ی محمدعلی پرتوی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، این فرد پس از عدم موفقیت در ملاقات با نماینده شهر خود، به خیابان مقابل مجلس رفته و خود را به آتش می‌کشد. به گزارش روزنامه سرمایه، پس از انتقال این فرد به بیمارستان و جان سپردن او، پسرش نامه‌ای را به مجلس می‌آورد که در آن نامه بیکاری فرد قربانی و بی‌توجهی مسئولان به او، دلیل خودسوزی‌اش عنوان شده بود.

چهار روز پس از این حادثه، در روز سی‌ام بهمن‌ماه 87، پایگاه خبری "عصر ایران" گزارش داد که شخصی به نام حجت‌الله فرزاد، جانباز شیمیایی و از اهالی خرم‌آباد، در مقابل ساختمان بنیاد شهید دست به خودسوزی زده است.

روز سه‌شنبه، هشتم بهمن ماه 87، نیز یکی از زلزله‌زدگان بم در مقابل ساختمان ریاست‌جمهوری دست به خودسوزی زد. کارگران شرکت صنایع فلزی که همان روز در مقابل نهاد ریاست‌جمهوری در اعتراض به وضعیت حقوقی خود تحصن کرده‌بودند، پس از این حادثه سعی می‌کنند با پلاکاردهایی که در دست داشته‌اند آتش را خاموش کنند، اما این فرد فریاد می‌زده که فرزندانم در زلزله بم روی دستانم مردند و هیچ‌کس به داد ما نرسید بگذارید من بمیرم.

Wednesday, February 16, 2011

برای دوستان خارج از کشور

اتفاقها و تظاهراتی که در خارج از ایران برپا میگردد بیشتر مواقع در ادامه تظاهرات داخل ایران است. اگر در داخل ایران تظاهرات و راهپیمائی بشود موج آن به ایرانیان خارج میرسد ولی اکنون وقت آن است که ایرانیان برون مرزی نشان دهند که اگر جنبش در ایران به زور خشم ساکت شود در خارج از ایران نخواهد شد. ایدۀ من این است که ایرانیان خارج نشین سفارتخانه های رژیم را هدف قرار بدهند. من به همراه عده ای از دوستانم صحبت کردیم تا یک یا دوبار در هفته یک نفرمان مقابل سفارت ایران در کشور محل سکونتمان برود و با همراه بردن پلاکارد و سر دادن شعارهای ضد دیکتاتوری، روز کاری سفارت را خراب کند. این ایده شاید از چند جهت خوب باشه

1. در صورت اینکه یک نفرتظاهرات کنه نیازی به مجوز از طرف پلیس نیست

2. ساعات کاری سفارتها اصولا قبل از ظهر است و چون ما در خارج با مشغله کاری مواجه هستیم اصولا تظاهراتها در بعد از ساعات اداری تشکیل میشود که مصادف با تعطیلی سفارتخانه نیز است. با تقسیم روزها میتوانیم هر کداممان یک روز از سر کار غایب شویم

3. ساعات کاری بسیار مهم است چون آبروی سفارت در مقابل ارباب رجوع هم میرود

باید سعی کنیم روزها رو اتفاقی انتخاب کنیم تا پلیس در محل نباشد.

همه میتونیم ایده هامون رو بدیم و ممکنه یک ایدۀ بهتری پیدا بشه

Sunday, February 6, 2011

یک ایده برای 25 بهمن

با توجه به درخواست آقایان کروبی و موسوی برای راهپیمائی در 25 بهمن فکری که به نظر من رسید این است که در سطح وسیع به گروههای کارگری اطلاع رسانی کنیم. این گروه یکی از اقشاری است که از اخبار فضای مجازی اطلاع زیادی ندارند

Friday, February 4, 2011

نمایش خیابانی زنان در ولایت اهریمن پرستان ؛ لندن

نمایش خیابانی "زنان در ولایت اهریمن پرستان" با هدف به تصویر کشیدن ظلم و ستم وارده به هموطنان ستمدیدۀ مان در ایران خصوصاً زنان آزادیخواه ایران زمین در " اسپیکینگ کرنر در هایدپارک کرنر" - لندن به معرض تماشای عموم گذاشته شد



منبع: انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران

Sunday, October 3, 2010

اتحاد

یه روز یه ایرانیه بود که تُرک بود، یا نه، راستشو بخواهین آذری بود، مثل خواهر و برادر ما. اسمش ستار خان بود، یا شاید هم باقر خان. هر چی بود و هر کی بود خیلی شجاع بود. خیلی همت داشت، خیلی نترس بود، یکّه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد. جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه آزادی وطن و مشروطیّت شد. برای من و تو، برای ایران من و تو، برای اینکه من وتو و فرزندان من و تو در این مملکت، آزاد زندگی کنند فداکاری کرد. برای من و توفدا کاری کرد.
یه روز یه ایرانیه بود، یه رشتی، آره، یه روز یه رشتیه بود، اتفاقاً آخوند هم بود. اسمش میرزا کوچک خان بود. میرزا کوچک هم برای عنان انداختن بر گاو وحشی قدرتِ مطلقه تلاش کرد. برای اینکه کسی در این مملکت ادعای خدایی نکند مبارزه کرد. اونقدر مبارزه کرد تا جونش رو فدای ایران من و تو کرد.
یه روز یه لره بود، یه ایرانی لر، برادر هم میهن من و تو بود. اسمش شاهپور بختیار بود. بختیار هم جونش رو برای آزادی و سعادت ایرانِ من وتو گذاشت کف دستش. اگر چه من و تو با او نا مهربانی ها کردیم، اما خم به ابرو نیاورد. مبارزه کرد تا روزی که در مأمن و آسایشگاه دور از وطنش سرش را بریدند و به جدایی من و تو خندیدند.
آری یه روز بود که همه ما یکی بودیم. تُرک و لر و رشتی و اصفهانی و عرب نداشتیم. تا اینکه دشمن اومد و رمز بقای ما رو کشف کرد. قفل اتحاد من و تو رو شکست. توی دهن من و تو انداخت که بگیم: یه تُرکه بود ...، یه رشتیه بود... ، یه لره بود ...، یه عربه، یه ...
عاقبتش چی؟ ما شدیم اینی که شدیم. برای هم جوک می سازیم تا به دشمنانمان بگوییم آسوده بخوابید که ما خود با هم در جنگیم، تا دشمن سر راحت بر زمین گذارد و خیالش راحت باشد که من و تو هرگز دیگر "ما" نمی شویم.
آری، این بود که ما از هم گسستیم تا دشمن نیازی به گسستنمان نداشته باشد. این بود که ایران ما شده ایرانستان، که هر گوشه اش سازی کوک می کند و به سمتی می رود.
در اوج بیچارگی تهرانی ها، تبریزی ها می نشینند و نظاره می کنند و تلافی "یه روز یه تُرکه بود "را درمی آورند. در کشاکش کشتار تبریزی ها، تهرانی ها خم به ابرویشان نمی آورند. به گرفتاری هم خوشیم و باکی مان نیست که دشمن ما را اینگونه متفرق می خواهد.
آری، خواهرم، برادرم، هم میهن آزاده ام، تا روزی که همه یک صدا نگوییم "یه روز یه ایرانیه بود ... " هرگز شکست دشمنانمان را نخواهیم دید. بیایید همه با هم یک صدا فریاد بزنیم: یه روز همۀ ما با هم، همه هم صدا و هماهنگ بر دشمنانِ اتحاد و همبستگی مان خواهیم شورید و پشتشان را بر زمین خواهیم زد.
زنده باد آزادی! پاینده باد ایران!
/حامد

Thursday, August 26, 2010

تقدیم به هموطنان همجنسگرایم در هر جای دنیا

اکثر اشخاصی که واژه حقوق بشر را به کار میبرند غالباً فراموش میکنند که این واژه به حقوق هر بشری احترام میگذارد. هر بشری جدای از مذهبش، جنسیتش، قومیتش و رنگش دارای حقوقی است که بایستی از طرف دیگران محترم شمرده شده و آزادی شخص به خاطر همین تناقضات صلب نشود.
من به همراه تعدادی از ایرانی های آزادی خواه در کپنهاگ برای نشان دادن اهمیت این موضوع در جشن همجنسگرایان در کپنهاگ شرکت کردم تا نشان بدهم که در داخل ایران هموطنانی هستند که به خاطر همجنسگرائی
تبعیض شده و حکمشان در نظام جمهوری اسلامی مرگ است.
همراهی من در این جشن بخاطر تبلیغ همجنسگرائی نبود بلکه طرفداری از حقوق هر بشری بود